شيخ ذبيح الله محلاتى
118
رياحين الشريعة در ترجمه دانشمندان بانوان شيعه ( فارسي )
خداى من صاحب غيرت است و حرام را دشمن مىدارد و چون ارادهء حرام كردى مانع شد ميان تو و ارادهء تو علاوه از نسبت و قرابت ساره خاتون با شوهر بزرگوارش كفايت مىكند ماموريت حضرت خليل را باسترضاى خاطر وى و آن دليل بر حسن حال و مكارم اخلاق و محاسن افعال او است بلكه از اخبار صحيحه معلوم مىشود اجابت دعواتش از حضرت خالق البريات و اين شان بزرگى است براى او و از خصائص جميله او است كه بعد از مضي زياده از صدسال از عمر او با انهدام قواى و اندكاك اعضا او را بكريمهء ( وَ بَشَّرْناهُ بِإِسْحاقَ و من ورائه يعقوب ) ملائكه گرام بشارت بمولودى مانند حضرت اسحاق دادند كه از وى نيز پيغمبران ديگر بيايد و اين خلاف عادت راجع بدعائى است كه كرده بود باينكه خود فرموده بود ( أَلِدُ وَ أَنَا عَجُوزٌ وَ هذا بَعْلِي شَيْخاً ) پس دعوتش مستجاب شد و در زمانى كه انتظار نداشت فرزندى مانند حضرت اسحاق با آن موهبت كبرى مرحمت شد و عنوان ضيافت ساره خاتون و متابعت كردن او حضرت ابراهيم را و دوستى و محبت او بميهمان در قرآن توضيح شده است كه ( هَلْ أَتاكَ حَدِيثُ ضَيْفِ إِبْراهِيمَ الْمُكْرَمِينَ ) و خطابات جبرئيل و ملائكه با آن مخدره و اظهار عنايات خاصهء حضرت قاضى الحاجات شرحى مستوفى مىخواهد از آن جمله روزى جماعتى بر حضرت خليل وارد شدند و آن جناب چيزى نداشت خواست چوب سقف خانهاش را بفروشد و براى ميهمان تهيه ببيند ترسيد مبادا نجار چوب آنها را بت بتراشد و اين كمال ايمان و نهايت فتوت است پس مهمانان را در دار الضيافه نشانيد و خود با إزارى بصحرا رفت و دو ركعت نماز كرد چون از نماز فارغ شد إزار خود را نديد اين وقت به خانه آمد ديد ساره خاتون چيزى مىپزد پرسيد از كجا آوردى ساره خاتون گفت همان چيزى است كه به آن مرد داده بودى آورد در خانه و اين چنين بود كه جبرئيل را خداى تعالى فرمان داد كه إزار خليل را بردار و مقدارى از سنگهاى صحرا در او بريز جبرئيل چنان كرد بعضى از آن سنگهاى صحرا گاورس